خرید بک لینک
بخشی از فیلمنامه ی "مدرسه ایده آل" نوشته ی "پیمان رنجبر" یک - حیاط مدرسه پسرانه - ازگوشه های مختلف بچه ها می دوند و به سرعت یک صف را تشکیل می دهند. از بلندگو صدای شمارش می آید و بچه ها نرمش می کنند. کسری: یعنی قرار نیست هیچوقت بریم مرحله بعدی؟ اگه هر روز یه تمرین از یه ورزش رزمی رو انجام داده بودیم الان کمربند مشکی داشتیم. بردیا: همه جای دنیا همینه. سورنا: مگه تو همه جای دنیا رو دیدی؟ بردیا: لازم نیست برای دونستنش همه جا رو دیده باشی. سورنا: اگه همه جای دنیا یه اشتباه رو تکرار کنن ، اون کار بازم اشتباهه. بردیا: آره. همه نمی فهمن. تو می فهمی. سورنا: این همون حرفیه که برده دارها به اسپارتاکوس می زدن. بلندگو: البته اسپارتاکوس یه قهرمان شکست خورده س. سورنا: چقدر حرفاتون شبیه همه... بردیا: تو فکر می کنی هر حرفی اونا می زنن غلطه. سورنا: تو ام فکر نکرده هرچی که اونا می گن می پذیری. بردیا: یعنی می خوای بگی اسپارتاکوس شکست نخورده؟ سورنا: همین که الان داریم ازش حرف می زنیم، یعنی شکست نخورده. بلندگو: کسری مصلح بیا دفتر. کسری: می تونم دلیلشو بپرسم؟ بلندگو: آره می تونی. کسری: چرا من باید بیام دفتر؟ بلندگو: دیدی تونستی. حالا بیا دفتر. بردیا: به نظرت غیر منطقی نیست که... سورنا: مگه همه جای دنیا همینطوری نیست؟ بلندگو: دانش آموزان عزیز، توجه داشته باشید که فردا ، بیستم اسفندماه، بازرس نظارت برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: يکشنبه 7 شهريور 1400 ساعت: 22:03

بخشی از نمایشنامه "سفید، سیاه" نوشته آرش دست پیمان صحنه مستطیلی، مسقف و کاملاً سفید است. کاناپهای سیاه رنگ در وسط،دستگاه نوبتدهی ای در وسط و پشت کاناپه و دو در در طرفین صحنه روبه روی یکدیگر قرار دارند که در سمت راست سفید و در سمت چپ سیاهمیباشد.کاناپهی دونفره )مشکی(درها )مشکی(دستگاه نوبتدهی )مشکی(ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه "بوتاکس" نوشته پرستو منظومه روز/داخلی/اتاق داستان فیلم از یه خواب گنگ شروع میشود. که این کابوس پرویز برای ازدواج با مریم هست.مریم(با صدایی گنگ و تصویر در هم آشفته) :پرویز تو حداقل ۱۵ سال از من بزرگتری آخه من چه جوری به خانوادم بگم میخوام با تو عروسی کنمپرویز:خب آخه من چیکار کنم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

دو قطعه ی شعری، نوشته ی سعید فرخی کجور کجایی که عطر نبودنت عاصی کرده این لحظات را گذشتن را از یاد برده اند تا کی بایست ادامه پیدا کند این میهمانی دردآور مابین دندان و جگرم؟ کجایی که عطر نبودنت تسخیر کرده این شب در خود فرو رفته را ماه را باز پس نمیدهد نمیگذرد این شب ها آرامم کن آرامم کن حتی شده بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه "هیاهوی سکوت" نوشته عبدالله فقیه روز-خارجی-روبه روی درختصحنه از نمای درختی که نور از میان برگ های آن میتابد شروع میشود )نمای لو انگل( نریش نعلی شروع میشودصدای علی: یک دقیقه بیشتر طول نکشید که مرد ، بعدش جفتمون محکوم به سکوت ش دیم ودرد میکشیدیم ، اما این همه ما جرا نبود.دوربین تیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه "یک اتفاق نه چندان ساده" نوشته عبدالقادر (هیمن) خالدی روز خارجی صبح حیاط مهد کودکبچه های زیادی در مهد کودک بازی می کنند و سرو صدای زیادی از خوشحالی بچه ها هست.دختر کوچک زیبایی مو طلایی )نازنین( در جلوی آینه ایستاده است و با موهای خود بازی میکند.روز داخلی کلاس نقاشیداخل کلاس همه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

داستان کوتاه "قارچها" نوشته عبدالقادر (هیمن) خالدی ... در هر صورت هیچ علاقه ای به این قارچ ها ندارم. قارچ هایی که مثل خوره در وجودم ریشه دواندهاست قارچی در زیر بغلم و قارچی در لابه لای ریش هایم که به شدت درد میکندد و بدنم را زخم کردهاند که و باعث شده اند از همه چیز حتی از فکر کردن و حرکت کردن متنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از نمایشنامه "شیکاسته" نوشته عبدالقادر (هیمن) خالدی شخصیت های نمایش:*شیکاسته:)دارای چهار دست و چهارپا و دوسر با ظاهری آراسته ، ردایی آبی و براق بر تن دارد (**لِویاتان : )فردی قوی هیکل،چهارشانه، باظاهری دیو گونه، باحرکات بدنی تقریبا قالب بندی شده(***آتنا : )زیبا، ظریف و مهربان با چهره ای معصوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه ی "مدرسه ایده آل" نوشته ی "پیمان رنجبر" یک - حیاط مدرسه پسرانه - ازگوشه های مختلف بچه ها می دوند و به سرعت یک صف را تشکیل می دهند. از بلندگو صدای شمارش می آید و بچه ها نرمش می کنند. کسری: یعنی قرار نیست هیچوقت بریم مرحله بعدی؟ اگه هر روز یه تمرین از یه ورزش رزمی رو انجام داده بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه «نفس عميق» نوشته پیمان رنجبر خارجى-روز-خياباندوربين در بين ماشين هاست.ماشين ها با سرعت رد ميشوند.دوربين روى يك پل عابر است،ماشين ها از پايين پل عبور ميكنند.دوربين كف خيابان است و اسمان ديده ميشود.صفحه سياه ميشود. خارجى-روز-جنگلپويا جنازه دو ادم خونين را روى زمين ميكشد و گوشه اى رهايادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

بخشی از فیلمنامه ی بلند "بیراهه ها" نوشته ی عیسی بابایی خوشبختانه از دفتر چالوس روز به روز خبرهای بهتری به گوش می رسد. هنرجویان در طی دوره های اخیر دارند فیلمنامه های نیمه بلند و بلند را تجربه می کنند. آقای عیسی بابایی رحیم آبادی یکی از بهترین نویسندگان این جمع هستند. که در اینجا ما بخش کوتاهی از فیلمنامه ی 45 صفحه ای ایشان را می آوریم. برای ایشان آرزوی موفقیت های روز افزون داریم. مشخصات ساختاری فیلمنامه نام و نام خانوادگی نویسنده: عیسی بابایی عنوان: بیراهه ها تم: تعاون مضمون: خدمت به خلق یعنی نظم و از مال دوستی گذشتن پیام و نتیجه: اگر به پیشرفت اجتماعی توجه نکنی به بیراهه رفته ای. مدت: فیلم نیمه بلند داستانی حدود 60 دقیقه، رنگی مخاطب: بزرگسال و نوجوان. سینمایی ژانر: اجتماعی سبک: واقع گرا تاریخ نگارش: تابستان و پاییز 1394 اقتباسی یا غیر اقتباسی: غیر اقتباسی خلاصه داستان: گم شدن کیف آیناز، دختر چنگیز، آغازگر آشنایی فرزین با او شده است. فرزین که پدرش، رسول، در اداره ی مالیاتی کار می کند، خودش وارد شرکت چنگیز می شود که هم در کار قاچاق کالا هستنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

بخشی از نمایشنامه ی "هویت پنهان" نوشته ی محمد ابراهیمی بر اساس داستان "افسانه؛ دختری در دربار قاجاریه" هویت پنهان 1- اتاق ملک جهان نور کم است و سکوت تمام فضای اتاق را دربرگرفته است.گهواره ای در وسط صحنه قرار دارد که کودکی تازه به دنیا آمده داخل آن است.در کنار آن گل زیبایی در گلدان قرار دارد.پس از چند لحظه صدای گریه کودک به گوش میرسد که بی صبرانه منتظر آغوش مادرش است.درهمین لحظه مردی وارد صحنه می شود. مرد : ها ها ها ها ... روز موعود فرارسید! چه سرنوشت بدی... ای دخترک زیبا روز تولدت آنگاه که خورشید تابنده بر چهره ی سرد و بی جانت طلوع می کند با روز مرگت آنگاه که سفیدی کفن بی روحت غروب خورشید را رقم میزند یکی شده است ... ها ها ها ها ... تو خود نمیدانی که گریه هایت اشک شوق است یا ترس از به پایان رسیدن زندگیت. دخترک را از داخل گهواره برمی دارد. مرد : بیا...بیا تا تورا نزد پروردگارت بازگردانم ... ها ها ها ها ... ها ها ها ها ... آرام آرام ازصحنه خارج می شود.نور می رود و پس از چند لحظه نور می آید.گهواره ی خالی در وسط صحنه قرار دارد.در کنار آن گلی پژمرده در گلدان قرار دارد.پس از چند لحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

داستان کوتاه "شهر نقاشی" نوشته ی احمدرضا خاکساری گنجشکک آرام آرام از حوض نقاشی بیرون می آید.با ترس و اضطراب اطراف را می نگرد.همه جا سکوت محض است. صدای پسر بچه ای به گوش می رسد.گنجشکک می ترسد و می رود لبه ی بام می نشیند.پسرک که گرم بازی ست وارد حیاط می شود.توپش را که به هوا می اندازد گنجشکک را می بیند. پسرک به گنجشک: تو اینجا چیکار میکنی؟ توی این برف سرما میخوری. گنجشک: اومدم دونه بخورم و برم. پ: مگه تو شهرگنجشکا دونه نیست که اومدی شهر آدما؟ اینجا واست خیلی خطرناکه. گ:شهر من پر از دونه غذا بود تا اینکه یه روز یه گنجشک مثل من از کوه قاف گذشت و اومد شهر آدما.اسمش اشی مشی بود.نشست لب بوم.مثل الآن اوایل دی ماه بود و برف شدیدی می بارید.اشی مشی سردش شده بود اما می خواست ببینه آدما چه شکلی ان؟ اخه توی افسانه های ما آدما خیلی مهربون بودن.خوابش گرفت.لیز خورد و گوله شد افتاد وسط حوض نقاشی.نقاش باشی گرفتش و مجبورش کرد نشونی شهر گنجشک هارو بهش بده.اونم از ترس کباب شدن نشونی رو داد اما نقاش باشی زد زیر قولش و اشی مشی رو داد به آشپز باشی.اونم کبابش کرد و بردش پیش حکیم باشی .حکیم باشی کباب اشی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

بخشی از نمایشنامه ی "چرچان و پرچان" نوشته ی اطهر جانعلی نژاد شخصیت ها: چرچان پرچان اختر صدای دختر همسایه صدای پیرمرد همسایه گدا صحنه خانه چرچان و پرچان.خانه ای جنگلی و ساده چرچان و پرچان مشغول خوردن کله پاچه اند.چرچان سر گوسفند یعنی مغز ان را و دیگری که پرچان باشد زبان ان را میخورد.انقدر میخوردن که حرکت برایشان دشوار میشود.گهگداری باد گلو میزنند چ : وای مامان جون دارم میترکم پ: از بس خوردی چ: اره مثه تو من فرق دارم. میسوزونم با خوابیدن لابد نخیر با تفکر کردن زرشک چی؟ هیچی بابا. تو خوبی اها.یچی تو دهنم اذیتم میکنه چرچان حرفه مفته یعنی میگی من الکی میگم؟ نه.میگم انقد حرف میزنی به دهنت زیاد اومده دیگه حیف که سنگین شدم وگرنه... وگرنه چی؟ها چی؟ پاشو پاشو بریم جنگل.یچی لای دندونم گیر کرده اشتباه میکنی.دندونای منه که پره جیگر شده از دست تو چرچاااان (خمیازه الکی)وای چقد خستم.اواه ساعت 2ه.وقت خوااااب بریم دیگه من خلال دندون میخوام چوب کبریت هست دیگه تو که میدونی من دندونامو فقط با خلال دندون درخت زندگی تمیز میکنم چقد پاستوریزه ای تو.برو خب ببین من نمیخوام تورو تو خونه تنها بزارم.بیا باهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

بخشی از فیلمنامه "رولت روسی" نوشته ی پیمان (علیرضا) رنجبر داخلی - اتاقی از خانه - روز احمد و راحله که باردار است در ته اتاق نشسته اند؛ راحله با پنبه ای که در دست دارد روی زخم های صورت احمد میمالد. رامین و الی در سمت دیگری از اتاق هستند و الی همین کار را با رامین انجام میدهد. اتاق تمام وسایلش بهم ریخته است، گویا درگیری شدیدی رخ داده است. رامین خنده ای تلخ میکند. راحله: تو کثافت داشتیم زندگی میکردیم خبر نداشتیم. احمد: بس کن راحله وقتش نیست. الی بلند میشود و عصبانی به سمت احمد میرود. الی: اون وقت الان وقتشه که ما بدونیم؟ شوهرا و برادرامون تا خرتناق تو لجن رفتن. احمد و رامین هردو سکوت می کنند. ناگهان احمد عصبانی بلند می شود. احمد(روبه رامین): خب تو چرا بهشون نمیگی اون... بی همه کس کجاست؟ رامین از شنیدن این حرف عصبانی میشود و به سمت احمد می رود. احمد(میخواهد چیزی بگوید حرفش را قورت میدهد): دِ آخه نفهم من اگر میدونستم میذاشتم به این بد بختی بیوفتیم. احمد به سمت رامین میرود. احمد: غلط میکنی پس واسه کسی که نمیشناسیش کار میکنی رامین یقه احمد را میگیرد رامین: تو چکاره بودی؟ احمد یقه رامین راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین جلالی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

صفحه بندی